|
در لحظه پديدار شد...عرق سردي بود که روي گونه ام نشست حلا از تمام نا تمامم چکه ميکرد...و من ساده لوحانه جرعه جرعه نوشيدم غافل از عطش فردايم. + زنجیر شده در چهارشنبه 4 شهریور1388 توسط یاس |
کدئین ها ته کشیده اند....خیال تو نه! + زنجیر شده در سه شنبه 27 مرداد1388 توسط یاس
اینجا کسی نیست...هیچکس + زنجیر شده در جمعه 23 مرداد1388 توسط یاس
خطی ممتد...چشمهای میخکوب شده...سوت ادامه دار ...
دینگ دینگ دینگ...ساعت مرگ مینوازد. + زنجیر شده در پنجشنبه 8 مرداد1388 توسط یاس
بلیط تو دستش بود؛ گفت:میای با هم سوار شیم؟ یه نگا به بلیطم انداختم...گفتم:نه شاید یه روز دیگه! گفت:به هر حال باید ۱ روز سوار شی اگه ازش لذت ببری به نفعته اگه هم نه که مفت بلیطتو باختی.. پ.ن:اون موقع زیاد نفهمیدم چی میگه ولی حالا! + زنجیر شده در دوشنبه 22 تیر1388 توسط یاس
|